یسنا
هرفکری پرتاب یک تاس است
روزانه
دوستت دارم
آنگاه كه از بوسيدنم طفره مي روي
ودست هايت
خطوط شكسته ي فاصله ها را
در هوا رسم مي كند
در كوچه ، آدم ها
در خيابان ، چشم ها
تاجي زرين
بر سر شاهزاده ي شرمت
دوستت دارم
در قصرهاي شناور بر آب هاي آرام
در ماخولياي جزيره اي
كه گهواره ي بادهاي سر زنده ست
در بيداري
در گردش شورانگيز چشم ها
بر عطف كتاب ها
در پرسه هاي عصرهاي معطر
دوستت دارم
آنگاه كه بوسيدنت اميدي تازه ست.
!! نوشته شده توسط یسنا
| 0:44 | پنجشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1391
•
یادفرزادکمانگربخیرکه به شاگردانش یادمی داد که لیلاهای شان را دوست داشته باشند.
!! نوشته شده توسط یسنا
| 19:18 | سه شنبه نوزدهم اردیبهشت 1391
•
امروزفردای خوش انقلاب
خستگی استخوان
تازگی زخم
خط سوزان لب برلیوان چای
دست چابک رقصان
واشدگی بی چشمداشت اخم
امروز فردای گرم رنگ
بوی نا
ریه های مانده ی متروک
سیگار خشک خوش دست
عطر زنانه ی پک
تکلف مردا نه ی ناز
امروز فردای فروتن خواهش
خانه نغمه ی خالی
یاران ولنگار نستوه
طراوت رگ های تندرست
بخیه ی زمخت دهان دریده
خون چکیده
سیاه سرفه ی رنگ پریده ی نابه کار
فرداپس فرداهای ندیده
امروز فردای پله های سینما سپیده
!! نوشته شده توسط یسنا
| 1:3 | پنجشنبه دهم فروردین 1391
•

